
سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت
چند وقت که بگذره بگه دیگه نیا ببینمت
پ.ن. دوستای گلم به علت فیلترینگ آدرس وبلاگ رو عوض کردم . آدرس جدید من:

گل سرخي به او دادم ، گل زردي به من داد .
براي يك لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد !
با تعجب پرسيدم : مگر از من متنفري ؟
گفت : نه هرگز ! چون تو را واقعا دوست دارم ، نمي خواهم پس از آنكه كام از من گرفتي ، براي پيدا كردن گل زرد ، زحمتي به خود هموار كني!!!

اينگونه زندگی کنيم:
شاد اما دلسوز!
ساده اما زيبا !
مصمم اما بی خيال !
عاشق اما عاقل!!!!!
یه چند وقتیه که برای بیان عقایدم از قلم نویسنده های بزرگ کمک میگیرم و کمتر خودم مینویسم احساس میکنم این نویسنده ها چیزی روکه من امروز میخوام بگم ، پیش تربا درک عمیقتری وبه بیان زیباتری به رشته تحریر در آوردن.
نه !
هرگز شب را باور نکردم
چرا که
در فراسوهای دهليزش
به اميد دريچه ای
دل بسته بودم .
به واقع هیچوقتم شب رو باور نکردم. در بدترین شرایط هم میگم نه ! حتما اون جلوها به یه روزنه! به یه نور ! میرسم و از همین طرز فکر معجزاتی دیدم که بیشتر به رویا شبیه بوده !
بد نیست یه نمونش رو بگم، شاید دلی باشه که باوری توش نمونده باشه و از نفس افتاده باشه و با خوندن اون یه روزنه توش باز بشه!!
چند سالی از صدقه سری عقاید نخ نمای جمهوری اسلامی و کار پاره وقتی که نصیبم شده ! گلاب بروتون ! بسیار اوضاع مالیم دچار نوسان شده !!
یادم میاد یه بار، دیگه یه قرونم ته کیفم نبود، طوری که پول برای سرکار رفتن رو هم نداشتم. از اونجائیکه تو زمینه مالی بسیار مغرور هستم، به پدر و مادرم هم بروز نمیدادم و هر وقت پدرم از اوضاع مالیم میپرسید مطمئنش میکردم مشکل ندارم , از طرفی با وجود اطمینانی که به خدا داشتم میگفتم : نه ! خدا اینقدر منو ذلیل نمیکنه ! خواهرم بهم میگفت: تو از خدا هم طلبکاری !!! میگفتم: باید از خدا طلبکار باشم! کریم و بزرگه! اگه اون به دادم نرسه کی میخواد به دادم برسی!!!
یه شب با آشفتگی تموم خوابیدم.
کی فکرش رو میکرد!!
که صبح بلند شم ببینم روی اپن آشپزخونه یه بسته پستی باشه که برای من رسیده!!!
درش رو باز کردم چی دیدم؟!!!
تعدادی چک پول با یه نامه و یه سی دی؟!!
تو اون نامه از من خواسته شده بود که اطلاعات داخل سی دی رو ترجمه کنم و به پست الکترونیکی که در اون درج شده بود بفرستم .
به نظرتون با این وجود، میشه شب رو باور کرد؟!!!!
من میگم انسان هر چی تو ذهنش باشه همینکه بخواد به اون برسه تموم هستی دست به دست هم میدن تا اون مسئله تحقق پیدا کنه، حالا دیر یا زود داره، ولی سوخت و سوز نداره !!! پس خوبه چیزی رو که فکر میکنی حقته و کل هستی گواه بر اونه که این حق مسلمته! پیاپی دنبال کنی !!! درست مثل انرژی هسته ای!!!!
این انسان هم موجود عجیبیه بیشتر به یه اعجاز شبیه ! اوشو خوب میگه توی کتاب شورشی:
"انسان پدیده ای غریب است، به فتح هیمالیا میرود.
به کشف اقیانوس آرام دست می یازد، به ماه و مریخ سفر میکند،
تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود است.
دوست دارم زیاد بنویسم تا جایی که آخرین قطره دلتنگیامم از دلم روتن این دنیای مجازی حک بشه ولی... نه! نمیشه گفت! خیلی چیزا رو نمیشه گفت! خیلی چیزا رو فقط باید در گوش خدا زمزمه کنی! البته شاید خیلیهاشم یه شادی بالقوه باشه و بعدا بالفعل بشه و ما ندونیم و اونو دلتنگی و غم به حساب بیاریم، باید به خدا اعتماد کرد! ولی به هر حال انسان ناگزیره که وجود ابرای تیره و سایه های بلندش رو هراز چند گاهی تجربه کنه!!!
یه جمله از شورشی اوشو بگم:
تنها مشکل ما با غم ، بیچارگی، خشم، نومیدی ، تشویش ، دلهره، بدبختی ، آنست که میخواهیم از شر آنها خلاص شویم.همین تنها مانع است . مجبوری با آنها زندگی کنی....همه همان موقعیت هایی هستند که زندگی با آن به تمامیت میرسد و می بالد.
این جمله هم بگم از این نویسنده ، فیلسوف ، شاعر بزرگ و ختم کنم زیاده گویی هام رو:
زندگی کن و بگذار هر ممکنی پیش آید
بخوان! پایکوبی کن ! فریاد بزن ! گریه کن ! بخند !
عشق بورز ! مکاشفه کن ! بپیوند ! تنها بمان !
به بازار شو و گاه به کوهسار بیتوته کن!
زندگی کوتاه است ، آن را سرشار بگذران ! تا آنجایی که میتوانی .
و تلاش نکن که در برابر این نیاز مقاومت کنی.

دو خط موازي زاده شدند.
پسركي در كلاس درس آن ها را روي كاغذ كشيد.
آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند .
خط اولي نگاهي پر معنا به خط دومي كرد و گفت:"ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..."
خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي : و خانه اي داشته باشيم در كنج يك صفحه ي كاغذ ... من روز ها كار مي كنم ، مي توانم خط كنار يك جاده ي متروك شوم ...يا خط كنار يك نردبان .
خط دومي گفت:من هم مي توانم خط كنار يك گلدان
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هرگز به هم نمي رسند!
بچه ها تكرار كردند : دو خط موازي هرگز به هم نمي رسند !
پ.ن. بدترین نوع دلتنگی آنست که در کنار کسی باشی و بدانی هرگز به او نمیرسی!!!

بعضها میگن:
بزرگترین چیزی که از کشف آمریکا عاید ما شد همین سیگار بود!!!

متاسفانه ما انسانهای از خود راضی
به جای اینکه دست همدیگر رو بگیریم
اغلب جون همدیگر رو میگیریم!

خردمند به من نسبت خردمندی می دهد و نادان، نسبت نادانی....
چون به تحقیق در گفته هایشان می اندیشم،می بینم که هر دو راست می گویند.

بعد از عروسی
به یکی ازآشنایان برخورد که علی رغم دعوت در عروسیش حضور پیدا نکرده بود، از قضا رو در بایستی شدیدی باهاش داشت!!!
گفت : جناب! تشریف نیاوردین عروسی در خدمتون باشیم؟!!!
آشنا گفت: جسارته !!!! توی کارت هیچ چیزی نوشته نشده بود!!!!!!
یادش اومد که اول اسامی رو روی کارتا نوشته و بعد داخلش رو پر کرده بود!!!!!

پ.ن. نتیجه اخلاقی اینکه بهیچوجه و تحت هیچ عنوان به طور صرف کسی رو محکوم نکنیم شاید خودمونم یه جا یه کوتاهی کرده باشیم!!!!!

مي گويي كه كسل و دلمرده شده اي. انسان تنها موجودي است كه احساس كسلي مي كند ، اين امتياز انحصاري و بخشي از شان و منزلت وجود انساني است. تا به حال بوفالو يا الاغي را كسل ديده ايد؟ آنها كسل نمي شوند . كسل شدن يعني اينكه راه و روش زندگيت غلط است . به همين دليل كسل شدن اتفاقي در خور توجه است، يعني فهميدن اين نكته كه «من بايد كاري بكنم .يك دگرگوني لازم است» بنابراين فكر نكن كسل بودن چيز بدي است بلكه نشانهاي ميمون براي شروعي نو مي باشد ولي به همين بسنده نكن.آدمهايي كه ظاهر و باطنشان يكي است هيچ وقت كسل نمي شوند. در مقابل؛ آدمهاي متظاهر محكوم به كسلي هستن ، براي اينكه زندگي خود را به دو بخش تقسيم كرده اند. خود واقعي شان را سركوب مي كنند و تظاهر به زندگي اي مي كنند كه دروغين است . منشا كسلي ، همين زندگي دروغين است . اگر آدم كاري را انجام دهد كه از ته دل مي خواهد ، هيچ گاه كسل نمي شود. مساله بر سر پول ، قدرت و موقعيت اجتماعي نيست، بلكه چيزي است كه واقعا دلت مي خواهد و ترا ارضا مي كند . اگر اين كار را بكني – بدون توجه به ثمره و ماحصل آن – كسلي از زندگي تو رخت بر مي بندد . انجام دادن كار صحيح از ديد ديگران ، سنگ بناي دلمردگي است .كل انسانيت دچار كسلي شده است . آنكه مي بايست عارف مي شد رياضيدان شده ، آنكه مي بايست رياضيدان شده به دنبال سياست رفته ، و آنكه بايستي شاعر مي شد تاجر شده . هيچ كس سر جاي خود نيست ، بلكه جايي ديگر است كه به آن تعلق ندارد. آدم در زندگي بايد ريسك كند . اگر آدم آماده ريسك كردن باشد ، كسلي و دلمردگي در يك لحظه ناپديد مي شود. مي گويي كه « از خودم خسته شده ام» از خودت خسته شده اي ، براي اينكه با خود روراست و صادق نبوده اي ، براي وجودت احترام قائل نبوده اي.مي گويي كه « نيرويي احساس نمي كنم» چطور توقع داري نيرو احساس كني ؟ نيرو هنگامي جريان پيدا مي كند كه تو آن كاري را انجام دهي كه دلت مي خواهد ، حالا هر چه كه مي خواهد باشد . «ونسان ونگوگ» از اينكه فقط نقاشي مي كرد بي اندازه شاد و خوشبخت بود. حتي يك عدد از تابلوهايش به فروش نمي رفت ، هيچكس از او قدرداني نمي كرد ، تا سر حد مرگ هم گرسنه بود ، زيرا پولي كه برادرش به او مي داد فقط براي خريد اندكي غذاي بخور و نمير كفاف مي داد . او چهار روز در هفته روزه مي گرفت و سه روز غذا مي خورد . اگر آن چهار روز را روزه نمي گرفت ، آنوقت با چه پولي بوم نقاشي و رنگ و قلم مو تهيه مي كرد ؟ ولي او بي اندازه خوشبخت و آكنده از نيرو بود.هنگامي كه مرد ، فقط سي و سه سال داشت .روزي كه به ديرينه ترين آرزويش كه نقاشي تابلوي « طلوع آفتاب» بود جامه عمل پوشاند ، نامه اي به اين مضمون نوشت «كار من انجام شد . من راضي و خرسند هستم . من اين دنيا را با رضايت خاطر كامل ترك مي كنم» او بطور تمام و كمال زندگي كرد . او شمع زندگي اش را از هر دو طرف با شدت و حدت تمام سوزاند .تو شايد صد سال زنده باشي ، ولي زندگيت همانند يك استخوان پوك باشد ، تنها يك حجم ، آن هم حجمي مرده .مي گويي من گفته ام «ما بايد خودمان را آنطور كه هستيم بپذيريم . ولي من نمي توانم زندگي را ، در حالي كه مي دانم از لذت دروني محروم هستم ، بپذيرم »وجود خويش را آنطور كه هست بپذير و بدان كه تو تنها در قبال خودت و خداي خودت مسئول هستي ، نه در مقابل افكار و عقايد كساني كه فكر مي كنند از تو بهتر مي دانند.منظور من از لغت «مسئول» در ارتباط با وظيفه و تعهد نيست ، بلكه منظورم برخورد با واقعيت و جوهر زندگي است.تو در قبال خودت زندگي غير مسئولانه اي داشته اي و فقط آنچه را انجام داده اي كه ديگران از تو انتظار داشته اند. براي همين كسل و دلمرده هستي و نيرويي در خود احساس نمي كني. آيا براي خلاص كردن خود از اين زندان ، دلايل بيشتري مي خواهي ؟ بپر بيرون و پشت سرت را هم نگاه نكن.آنها مي گويند « قبل از اينكه بپري ، خوب فكر كن» من مي گويم «اول بپر ، بعد تا دلت مي خواهد فكر كن» .

اعتماد به نفس شرط موفقیت است.
بارها در سخت ترین مراحل قرار گرفتم که فقط با اعتماد به نفسم تونستم موفق بشم!
از نظر من این عنصر وجودش به تنهایی میتونه معجزه کنه و عدم وجودش در انسان میتونه باعث شکست بشه!
وجود یا عدم وجود اعتماد به نفس به مولفه هایی بستگی داره از جمله شرایط زندگی ، نو ع تربیت آدما، نوع رفتار اطرفیان .....
البته مولفه های فوق الذکر همیشه در وجود یا عدم وجود اعتماد بنفس به طور صرف تاثیر گذار نیستند چون میزان این عنصر قابل تغییره و میشه با کمی ممارست آن را در خود افزایش یا کاهش داد.
برای افزایش اعتماد به نفس این شیوه خوبیست!
وقتی در شرایط سختی قرار میگیرید که نتیجه اون میتونه براتون سر نوشت ساز باشه، اول یه نفس عمیق بکشید و اگر اون کار نشدنی به نظر بیاد از قسمتی که برای شما راحت تره سعی در پیش برد اون کار داشته باشین در این موقع هر گونه فکر منفی رو کنار بگذارین و فقط به نتیجه مثبت فکر کنین ، دقت داشته باشین که ممکنه این کار به شکست منتهی شه ولی شما برای موفقیت پیش برید و تموم قواتون رو برای رسیدن به اون موفقیت بکار برید و در حین کار یه گوشتون در باشه یه گوش دروازه و فقط انرژی های مثبت رو دریافت کنید وقتی به مرحله پایانی کار رسیدید ، اگر نتیجه مثبت شد که بهتر اگرنه اصلا خم به ابرو نیارین حتی شده در خودتون بشکنین ولی آثار این شکستن رو بروز ندین و فقط حرف دیگرون رو بشنوین ، که اگه منفی بود نباید بگذارین در شما اثر کنه و کلا همه انرژیهای منفی رو دفع کنید .حالا شما هر چی نداشته باشید یه تجربه دارید و یه قدم نزدیکتر به موفقیت شدید ، باز پیش برید و اگر چند بار هم شکست خوردید ناامید نشید و محکم بایستید وبه خودتون اطمینان بدین که میتونین. ممکنه بارها بشکنید ولی اصلا به روی خودتون نیارید و باز بخندید و نذارید نگاه و چهرتون کدر از غم بشه.
اگر این شیوه رو در هر امری به کار ببرید بعد از مدتی میبینید انجام هیچ کاری براتون سخت نیست و با یک کمی اراده و تمرکز میتونین ازپس سخت ترین کارها هم بر بیایید و این شیوه حتی در نوع رفتارتون تغییراتی ایجاد میکنه وشاید دیگه هر حرف یا اتفاقی براحتی در شما تاثیر نگذاره و با مشکلات خیلی راحت تر برخورد کنین.از طرفی افق دید دیگران هم نسبت به شما کاملا تغییر میکنه و رو شما حساب دیگه ای باز میکنن. البته این یه تجربه بود،که میتونه از جانب شما بزرگواران پذیرفته نشه!!!!
آن کس که به نفس خویش اعتماد دارد اعتماد دیگران را هم بر می انگیزد. کسی که به خود اطمینان دارد به تعریف کسی احتیاج ندارد.

شاید روزی چهره ی شاهزاده ایی ترا گول زد در آنروز تو بند بازی ناشی خواهی بودو بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور مبند.زیرا بزرگترین الماس دنیا آفتاب است که خوشبختانه این آفتاب بر گردن همه می درخشد.اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی دادی پاکدل باش و با او یکدل باش.به مادرت گفته ام در اینباره نامه ای برایت بنویسد.او عشق را بهتر از من میشناسد.او برای تعریف یکدلی شایسته تر از من است.هیچ کس دیگری در این جهان شایسته آن نیست که دختری ناخن پایش را هم به خاطر او عریان کند.برهنگی بیماری عصر ماست. اما تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست میداری بد نیست اگر اندیشه تو در اینباره مال دهسال پیش باشد مال دوران پوشیدگی است نترس.این دهسال ترا پیر تر نخواهد کرد.


پ.ن. این پست رو تقدیم میکنم به همه دوستان گل وبلاگیم و دوستای دانشکدم (بلفی ، مامان جینا ، راحیل، ژینوس عزیز)که با محبتاشون منو شرمنده میکنن و همچنین به سارای عزیزم که با شناخت انتخابش کردم و همه استانداردای دوستی رو در حق هم بجا آوردیم.

سر مترو کرج که رسیدیم راننده ماشین رو به سمت اتوبان تهران -کرج هدایت کرد.
مسافر: آقا مگه کرج نمیری؟!
راننده: نه! میرم تهران!!!!
مسافر: من میخوام برم کرج!!!!!!
راننده: خوب می گفتین!
مسافر: من که با دست اشاره کردم کرج!
راننده: شما انگشتتونو به سمت عقب حرکت دادین و این یعنی تهران! برای کرج انگشتتونو باید به سمت جلو تکون بدین!
مسافر: یعنی چی آقا؟!
- من که نمیتونم وسط خیابون واسه شما بندری بزنم(
) تا بفهمین مقصدم کجاس!!!!!(
) اینم یه جورسو ء تفاهمه دیگه!!!!
سوءتفاهم در هر سطحی میتونه ایجاد بشه و مخرب باشه درسطح خانواده ! درسطح جامعه! و در سطح بین المللی و کلا هر جا که ارتباطات بشری وجود داره!
میگن اعتماد سخت و ذره ذره جلب میشه ولی خیلی راحت و یکجا سلب میشه و از نظر من سوءتفاهم هم رابطه مستقیم با این مولفه داره!
همه ما در طول زندگیمون بارها اونو تجربه کردیم!
من معتقدم همه اختلافات بشریت ریشه در سوءتفاهم داره!!!
در بسیاری از موارد ما خودمون باعث میشیم سوء تفاهم به وجود بیاد و به اون با سهل انگاریهامون دامن میزنیم !!
البته گاهی آدم ناگزیر از ایجاد اونه ! چه بخواد ! چه نخواد! به وجود میاد! یعنی شرایط این جور پیش میاره ! آدمم نمیتونه که به همه خودشو ثابت کنه! اصلا از وقت و حوصله آدم خارجه!
حالا گاهی وقتا برامون زیاد دردسر ساز نمیشه ! ولی گاهی خسارات جبران ناپذیری رو به بار میاره و عمری حسرت رو به دنبال داره!!
ولی از نظر من بنا به اهمیت روابط باید اون رو رفع کرد .اگه تازه داره ریشه میدوونه تو روابط ! اونو تو نطفه خفه کنی! اگه پیش اومده با صبر وحوصله در رفعش تلاش کنی و نذاری حاد بشه!
![]()
پرسيد: بگو از سرنوشت من!
گفت: از کوزه همان تراود که در اوست!
پرسيد: بيشتر بگو! گفت: مراقب قصد و نيات خود باش!
پرسيد: مراقب قصد و نياتم باشم؟
گفت: مراقب نيات خود باش که افکارت مي شوند.
مراقب افکار خود باش که کلماتت ميشوند.
مراقب کلمات خود باش که اعمالت مي شوند.
مراقب اعمال خود باش که عاداتت ميشوند.
مراقب عادات خود باش که شخصيتت ميشوند.
مراقب شخصيت خود باش که سرنوشتت ميشود.
پرسيد: يعني سرنوشتم را بدين گونه شکل مي دهم؟
گفت: آري!
پرسيد: پس من ميتوانم تحولي در سرنوشتم بدهم؟
گفت: البته، اگر بخواهي!






پ.ن. اخیرا یکی از دوستان صمیمی و باصفام طی یک ماموریت کاری با برادر و رئیس شرکتش به مسکو سفر کرده بود و عکسایی از میدان سرخ مسکو برام فرستاد که حیفم اومد اینجا نذارمشون چون تو این وبلاگ همیشه از چیزایی که دوست دارم راجع بهشون صحبت کنم مینویسم .
سارا جون دوست دارم هوارتا!!!
ایشالله همونطور که آرزو کردی یه بار با هم مشرف بشیم به دیار زیبائیها
بهترین آرزوهایم برای تو!

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

با اون شکل وشمایل افتضاحی که برا خودش درست کرده بود .
توی قسمت بانوان داخل مترو روبروم ایستاده بود.
همه بد نگاش میکردن و شاکی بودن و زیر لب فحشش میدادن!
چند تا ایستگاه که رد کردیم انگار اونایی که شاکی بودن و تو ایستگاههای جلوتر پیاده شده بودن رفتن و به مامورای مترو خبر دادن ! اونام جلبش کردن!
یه پسری بود که لباسای زنونه پوشیده بود .خیلی سعی کرده بود با آرایش خودشو به صورت زن دربیاره ولی باز تابلو بود!
اوا خواهریم نبود ! خیلی هم معذب تو قسمت بانوان ایستاده بود ! پس منظورش از اینکار چی بود؟!
من که نفهمیدم !!! این موضوع رو هم گذاشتم به حساب مسائل عجیب غریبی که هر روزه تو گوشه کنار شهر بچشم میخوره!
ولی عجیب اینه که چرا ما آدما همه دوست داریم به جای اونیکی باشیم . کمتر کسیه که بخواد به جای خودش باشه و سعی کنه در نوع خودشم نمونه باشه!
به قول شاعر:
روزگار عجب کارناوالیه
جای هر کسی اینجا خالیه.....

هر چقدر"7" عددي مقدس و محترم است،"13" عدد نحس و نامباركي تلقي ميشود. ايرانيها براي اينكه اين بديمني را از خود دور كنند از چند صد سال پيش قرار گذاشتند كه اولين روز"13" از سال جديد به دشت و صحرا بروند، سبزههايي را كه در هفتسين گذاشته بودند در آبي بيندازند و آنقدر شادي و جستوخيز كنند تا نحسي روز سيزده از آنها دور شود.
غذاي روز سيزده بهدر شهرهاي مختلف فرق ميكند. در اغلب شهرها، زنان باقاليپلو، آش، كوكو يا كوفته درست ميكنند.معروفترين رسم سيزده بهدر پس از به آب سپردن سبزهها، گره زدن دو سبزه به همديگر است. اين دو سبزه را تمثيلي از پيوند يك زن و مرد جوان ميدانند. به همين دليل مادربزرگها جوانها و بخصوص دختران جوان را به گره زدن سبزهها تشويق ميكنند.دكتر نيكنام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سيزده بهدر ميگويد: برخي از آداب نوروز به آيين زرتشتي بازنميگردد بلكه مربوط به باورهاي مردمان آريايي است كه پيش از زرتشت در سرزمين ايران زندگي ميكردند. طبق يكي از اين باورها، بارندگي به فرشتهاي به نام تِشتر مربوط است كه در آسمانها به صورت اسب سپيدي در حال حركت است و هرگاه با ديوي به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالي پر از سبزي و خرمي و باران در پيش است. به همين دليل ايرانيان روز سيزدهم فروردين كنار سبزهها و جويبارها ميروند و بهويژه زنان كه نمايندة آناهيتا يعني ايزدآب هستند با نوازش سبزهها و گره زدن آنها حمايت خود را از فرشتة باران نشان ميدهند.
امّا دكتر وكيليان ميگويد: در گذشته جامعه ما جامعه بستهاي بوده است. زن هميشه در خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگارياش بروند. امروزه تغييراتي بهوجود آمده اما در گذشته دختران نميتوانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراين مهمترين آمال و آرزوهاي هر دختري در گذشته اين بود كه شوهر خوبي بكند يا زودتر به خانة بخت برود. دربارة دخترها اين حرف وجود داشت كه: دختر كه رسيد به "20" بايد نشست و به حالش گريست. اينها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در"16"، "17" سالگي بايد به خانة بخت ميرفت وگرنه ماية ننگ به حساب ميآمد. اينها واقعياتي بود كه وجود داشت. به همين دليل دخترها به امامزاده ميرفتند، سبزه گره ميزدند و سفرههاي نذري پهن ميكردند تا شايد نيروهاي غيبي كمك كنند و شوهري برايشان پيدا شود زيرا دختري كه ازدواج نميكرد جايگاهي در جامعه نداشت.
روز سيزدهم فروردين مانند شب آخرين چهارشنبه سال اهميت ويژهاي دارد. اگر با چهارشنبهسوري به استقبال نوروز ميرويم، با سيزده بهدر نوروزمان را بدرقه ميكنيم. نوروز كه مراسمش محفلي خانوادگي دارد، با دو حركت اجتماعي و عمومي از خانهها به خارج راه مييابد، با دو آيين سنتي كه نشان از همبستگي جمعي دارند.
پ.ن. گفت : بذار یه شوهری کنم دهن همه وا بمونه!
گفتم : ایشالله!
چند سال بعد یه شوهری کرد که دهن همه وا موند! البته از اون لحاظ!!!!!!!!
به خاطر همون اوصافی که دهن همه وامونده بود طلاق گرفت!!!!
نتیجه اخلاقی اول: هیچوقت تو سبزه ها دنبال شوهر نگردیم! شوهری که با جمبل و جادو و این خرافات بیاد بهتره نیاد!!!!!!
نتیجه اخلاقی دوم: برا فرار از حرف مردم و سختگیریهای بابا و مامان شوهر نکنیم!
نتیجه اخلاقی سوم: اصولا موجودی بنام شوهر ارزش این همه دنگ وفنگ نداره!
نتیجه کلی:ازدواج امر مقدسیه! خاله بازی که نیست!!!! پس تا به این مسئله نرسیدیم و آمادگی کامل برای پذیرفتن مسئولیتش پیدا نکردیم بیخیال شیم و فکرشم نکنیم!!!!!

فرید عزیز منو دعوت به بازی نوروزی کرده و من با کمال میل دعوتش رو میپذیرم .
هرچند بدتر از خودش با هیچی حال نمیکنم.
۱. امسال تو امتحان فوق قبول شم هرچند اگرم نشم بیخیال نمیشم!
۲. از لحاظ مالی بتونم یه ثباتی پیداکنم تا زندگیمو سر و سامون بدم و یواش یواش متاهل بشم!(این بیمه بیکاری که یکساله با پارتی دربه درشم جور بشه
)
۳. به روسیه ( مسکو و سن پترزبورگ ) سفر کنم.
۴.مادر و پدرم سایشون همیشه بالای سرم باشه و بتونم به اونجایی برسم که یه کوچولو محبتاشون رو جبران کنم!
۵.راجع به این بنده هیچکی غیبت نکنه !
منم این دوستان گلم رو دعوت میکنم.
راحیل عزیز از عشق صلح اندیشه
داداش دیوونه از شورای جوکستان فارسی
مهندس امیر از مهندسی صنایع
کیوان از بنام خالق عشق و زیبایی
حسن از پارسی دوست

امروز فردای دیروزه که منتظرش بودم
امسال هم مثل هر سال با رها شدن توپ سال تحویل امید در من زنده نشد.
امسال هم مثل هر سال با رها شدن توپ سال تحویل برا دلخوشکنک دیگران خندیدم.
امسال هم مثل هر سال........
فقط آرزو دارم توی این سال برا هیچکس اتفاق ناگواری نیفته و معمولی بگذره !
خوشیش پیشکش!
مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه مارو کشت.....

